تبليغاتX
صبح بهاری
 

 

خاطرات و دل گویه ها

            ولادت با سعادت امام علی النقی الهادی (ع) خجسته و مبارک باد.
ایدل آندم که خراب ازمی گلگون باشی      بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند     چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

  نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 6:28  توسط سهیل   | 
از زلال گفتار امام علی النقی الهادی(ع) :
* به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود.كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورّات به كُنه او پى نبرند، و در ديده ها نگنجد؟ او با همه نزديكىاش دور است و با همه دورىاش نزديك. كيفيّت و چگونگى را پديد كرده، بدون اين كه خود كيفيّت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفريده بدون اين كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. يكتاى يكتاست، شكوهش بزرگ و نام هايش پاكيزه است.
** هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زِيَد، تكبّر پيشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگيرد، و هر كه بر طريق خداپرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنيا بر وى سبك آيد و اگر چه مقراض شود و ريز ريز گردد.
*** همانا كه خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است.
**** حسد نيكوييها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خودپسندى مانع از طلب دانش و خواهنده خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسنديده ترين خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشايست است.

  نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 6:27  توسط سهیل   | 
سحرم دولت بیدار به بالین آمد                    گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام        تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

  نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 6:17  توسط سهیل   | 
... جمله شاديها، سه است: يكي شادي حرام است، و يكي شادي مكروه، و يكي شادي واجب. آن چه حرام است، به معصيت شاد بودن است و آن اين است كه قولهُ تعالي: (شادمان مباش كه خدا مردم پرنشاط«مغرور» را دوست نمي‌دارد. «لقصص، آيه 76») ... و آن چه مكروه است، به دنيا شاد بودن است، و اين است كه گفت قوله تعالي: (و اين مردم به زندگاني دنيا دلشادند «رعد، آيه 26»)... و آن چه واجب است، شادي به حق، و آن، آن است كه گفت: (پس به خود در اين معامله بشارت دهيد. «توبه، آيه 111»).
(خواجه عبدالله انصاري)

  نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 6:14  توسط سهیل   | 
مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد       نقش هر پرده که زد راه به جائی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی                که خوش آهنگ و فرح بخش نوائی دارد

  نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 6:32  توسط سهیل   | 
همه روزه،روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله از پي حج ، سفر حجاز کردن
به مَســـاجد ومـَعـابد ، همه اعتـکاف جـُـستن
ز مَــلاهي و مـَناهي، همه احتراز کردن
شب جمــعه ها  نـَخـُفـتن ، به خداي رازگـُفتن
ز  وجودِ  بي نيـازش ، طلب نـــياز کردن
پي ِطاعت و زيارت ، به نجف مـُـقيم  گـــشتن
به  مـَضاجع  و مـَـراقد، سفر دراز کردن
به حـُضور  قـلب ، ذکــرِ  خـَفي و جـَلي گرفتن
طلب  گـُـشـايش کار ، ز کـار سـاز کردن
به مبــاني  طريقت ، به خــلوص  راه جـُـستن
به مــبادي  حقــيقت گـُذر  از مجاز کردن
به خدا قـَسـم کسي را  ثــَمـَر آنقــَدر نبخـشـَــد 
که به روي مستمندي، دربسته باز کردن

(جلال بقائي نائيني)

  نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 6:30  توسط سهیل   | 
مرا می بینی و هردم زیادت میکنی دردم        ترا می بینم ومیلم زیادت میشود هر دم
زسامانم نمی پرسی نمی دانی چه سرداری  به درمانم نمی کوشی نمیدانی مگردردم

  نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 6:19  توسط سهیل   | 
تا از خودپرستي فارغ نشوي، خداپرست نتواني بودن. تا بنده نشوي، آزادي نيابي. تا پشت بر هر دو عالم نكني، به آدم و آدميت نرسي. تا از خود بنگريزي، به خود نرسي. اگر خود را در راه خدا نبازي و فدا نكني، مقبول حضرت نشوي. تا پاي بر همه نزني و پشت بر همه نكني، همه نشوي و به جمله راه نيابي. تا فقير نشوي، غني نباشي و تا فاني نشوي، باقي نباشي…
(عين القضاة همداني)

  نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 6:17  توسط سهیل   | 

زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی     خط صحیفه بر گل و گلزار می کشی
اشک حرم نشین نهانخانه مرا                    زان سوی هفت پرده به بازار می کشی
  نوشته شده در  یکشنبه 8 آذر1388ساعت 6:28  توسط سهیل   | 
غم زمانه خورم يا فراق يار کشم
به طاقتي که ندارم کدام بار کشم
نه قوتي که توانم کناره جستن ازو
نه قدرتي که به شوخيش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستين عقل برم
نه پاي عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان زجفا سير گشته مردي نيست
جفاي دوست زنم، گرنه مردوار کشم
چو مي‌توان به صبوري کشيد جور عدو
چرا صبور نباشم که جور يار کشم
شراب خورده ساقي ز جام صافي وصل
ضرورتست که درد سر خمار کشم
گلي چو روي تو گر در چمن به دست آرم
کمينه ديده سعديش پيش خار کشم

(سعدي)

  نوشته شده در  یکشنبه 8 آذر1388ساعت 6:27  توسط سهیل   | 
آنکه پا مال جفا کرد چو خاک راهم       خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا        بنده معقتد و چاکر دولتخواهم
  نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 10:7  توسط سهیل   | 

  نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 10:6  توسط سهیل   |