صبح بهاری

خاطرات و دل گویه ها

به نام خدا

ایام سوگواری و رحلت رسول عشق و مهربانی

محمد مصطفی(ص)

و شهادت امام حسن مجتبی(ع)

 را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.

التماس دعا

نوشته شده در شنبه 29 آذر1393ساعت 12:5 توسط سهیل | |

                                                    به نام خدا
امروز صبح از رادیو اتوبوس  یک تصنیف بسیار زیبا از همایون شجریان شنیدم ، تصنیفی که همانجا وجودم را پر از شور و هیجان و وجد نمود.
وقتی که رسیدم اداره و دنبالش گشتم دیدم تصنیف "دل به دل" بوده . از صبح چندین بار دارم به این تصنیف گوش میدم و هی به وجد میام و هی به وجد میام
آی کیفی داره که نگو آدم سرصبح با یک نشانه ، با یک اثر، با یک انرژی مثبت و خوبی مواجه بشه و روزش را با آن شروع کنه آی کیفی داره .
امید که برای همه شما همینگونه باشد

دل به دل ز تو ، تا تو آمدم
قبله گاه من خاک کوی تو

نوشته شده در چهارشنبه 26 آذر1393ساعت 11:55 توسط سهیل | |

                                                            به نام خدا
 " شبکه 4 برنامه معرفت صحبتهای دکتردینانی را داشتم گوش می کردم یک گوشه از صحبتش در مورد حرکت و جنبش و پویایی فکر بود و مثالی زد و رودخانه و مرداب را با هم مقایسه نمود. که رودخانه آب در حال جریان است و زلال است و مرداب آب راکد و سکون است که بعد از مدتی میگندد. هر دو آب هستند و تنها جاری بودن باعث این تفاوت می شود. بعد آن را تعمیم داد به تفکر و عقل که باید پویا باشد در حال یادگرفتن و آموزش و . . .  "
این چند روزی که در وبلاگستان توانسته ام دور بزنم موضوعی که خیلی مشهوده اینه که  روزهای سرد و کوتاه پاییزی-زمستانی گویا بر وبلاگستان نیز سایه افکنده و اکثر دوستان فعالیت نوشتاری خویش را محدود کرده اند. و این برای منی  که هیچ کجای مجازستان را همچون وبلاگستان نمیدانم کمی دلگیر و نگران کننده بود . مطلب فوق نیز بیشتر ذهنم را مشغول کرد. بنابراین خواهشی از تمامی دوستان قدیمی و جدید و وبلاگی دارم .
ازتون میخوام که بنویسید. وبلاگستان تنهاجاییه که از خودمان می نویسیم و ذهنمان را فعال میکنیم ، در اکثر نرم افزارهای مجازی مطلبی را میخوانیم و از جایی به جای دیگر کپی میکنیم ولی وبلاگهایمان اکثرا نتیجه تفکرات و نوشتارهای خودمان است . ازتون میخواهم که بنویسید . . . هرچند کوتاه . . .هرچند بی اهمیت  . . . هرچند نه چندان قرص و محکم . . . هرچند تکراری . . . فقط بنویسید چون نوشتن باعث می شود که دوستان بیایند و سر بزنند . . . بخوانند و نظر بدهند . . . باعث می شود که دور هم جمع شویم و این رخوت و سکون را از خویش دور کنیم . جمع صمیمانه امان دوباره احیاء گردد و تفکراتمان پویا .
 ازتون میخوام که به همه دوستان وبلاگی این پیشنهاد را بدهید. یکدیگر را به نوشتن ترغیب کنیم. درکنار یکدیگر باشیم. من خودم به شخصه دلم برای خیلی از نوشته های شمایان تنگ شده  دوست دارم از نسیم فرح بخش گلستان نوشتارتان بهره مند گردم و روح وجان بیافزایم.
پس بیایید عهدی بندیم . . .که باشیم . . . که بنویسیم . . . بخوانیم . . .
و من این عهد را چند سال پیش با بزرگ عزیز بستم و گرچه در مقاطعی برآن سست بنیان بودم ولی همچنان بر همان عهد هستم و امید که بمانم .

نوشته شده در دوشنبه 17 آذر1393ساعت 15:48 توسط سهیل | |

                                                               به نام خدا
به نظر می رسد که امسال پاییزی زیبا و عاشقانه را می توانیم تجربه کنیم. برخلاف پاییز چندین سال گذشته ، امسال پاییز همان حال و هوای پاییز اصلی را دارد . بارش های مختلف در مقاطع زمانی پی در پی و با فاصله ای مناسب ، باعث شده است که هم هوا مجالی برای آلودگی آنچنانی پیدا نکند و هم درختان و برگها تمیز باشند و تغییر رنگ آنها با جلای خاص خودش جلوه نماید و به چشم آید.
هوای بارانی پاییزی همراه با برگهای رنگی ای که در زیر پا و در بالای سر آدم به صدا و رقص می آیند همان شده است که هر انسانی آن را آرزو دارد . جلوه ای زیبا که روحبخشی پاییز را بیشتر و بیشتر نمایان می سازد و انسان را به هر آنچه که در خلوت خویش آرزو می کند می رساند. قدم زدن در این شرایط به روح و جان آدمی آرامشی می رساند که وصف ناشدنی است. و همان بهار عاشقانی است که همیشه یادش می کنیم .
پاییز امسال را به خاطر می سپاریم و امیدواریم که سالهای آینده نیز همچنین پاییز های زیبا را باز هم تجربه کنیم. که بس زیباست . . .

نوشته شده در چهارشنبه 5 آذر1393ساعت 11:33 توسط سهیل | |

                                                                 به نام خدا
یکی از شبهای گرم و تفتیده تابستان 74 ، دانشکده ابوریحان ، خوابگاه 400نفره ، اتاق 47 ، روی تراس رو به خیابان نشسته ایم . بزرگ عزیز دست می برد و سه تارش را بر می دارد و شروع به نواختن میکند ، و بعد از چند ثانیه زمزمه اش بلند و بلند تر می شود :

چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان تورا،تو مهی و جان جهان تورا
ز ره کرم چه زیان تورا که نظری به حال گدا کنی
تو کمان کشیده و در کمین ،که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین ، که خدای نکرده خطا کنی
                                                             (هاتف)

و من سیال و روان بر فراز و نشیب این حس بسیار زیبایی  که بدست آورده ام در آسمانها سیر میکنم ، غافل از اینکه نوزده سال بعد حسرت لحظه به لحظه اش را خواهم خورد و وقتی به یادش می افتم قلبم فشرده می شود. روزگار گذشت . . . گذشت  . . .

نوشته شده در پنجشنبه 29 آبان1393ساعت 11:2 توسط سهیل | |

                                                          به نام خدا

هنوز تازه است . . . تازه
داغ نبودنت
هنوز سنگین است . . . سنگین
غم نبودنت
هنوز تلخ است . . . تلخ
حسرت دیدنت
هنوز سخت است . . . سخت
باور نبودنت
هنوز خالی است . . . خالی
تکیه گاهی که بر آن تکیه زنیم
و هنوز سرد است . . . سرد
جای دستانت بر روی سرمان
هنوزدر گلویم مانده است
بغض خداحافظی آخر با تو 
و چه زود میگذرد . . .
این روزهای بی تو
و چه خالیست بودنت . . .
 در میان خانه
و چه گرم است نگاه مهربانت . . .
در قاب عکس روی دیوار
هنوز هم هر وقت وارد اتاق می شود
و نگاهم به نگاه قاب عکست گره می خورد
بی اختیار می گویم :
"سلام آقاجان"

نوشته شده در پنجشنبه 15 آبان1393ساعت 12:3 توسط سهیل | |

به نام خدا


به کجا ها برد اين اميد ما را؟
به کجاها برد ما را؟
نشد اين عاشق سرگشته صبور
نشد اين مرغک پر بسته رها
به کجا مي روم يارا؟
به کجا مي برد مارا؟
ره اين چاره ندانم به خدا به خدا
نشود دل نفسي از تو جدا به خدا
به هوايت همه جا در همه حال
به اميدي بگشايم شب و روز پر و بال
غم عشقت دل ما را
به کجا ها برد يارا؟

(فریدون مشیری)

نوشته شده در دوشنبه 5 آبان1393ساعت 16:9 توسط سهیل | |

Design By : Night Melody